جــــــــا م شيــــــدا ئـــــــــــــي
درباره ...
دل که آينه صافي است غباري دارد ............... از خدا مي طلبم صحبت روشن رايي.......
×××××××××××××××××
نوشتن و گفتن همه چيزم بود اما چند صباحي دم فرو بسته تا بهتر نوشتن و منصفانه گفتن را
بياموزم.
|
لوگوي خود را در اينجا قرار دهيد.
|
86/08/01 - 86/08/30
86/06/01 - 86/06/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
84/11/01 - 84/11/30
83/02/01 - 83/02/31
80/02/01 - 80/02/31
لینک های روزانه
جستجو گر
آمار وبلاگ
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين :
نفر
طراح قالب
حراج فصلی صداقت ( شعر ویا چیزی مثل شعر !! )
نوشته شده توسط
قاسمی در
ساعت
گم شدم!! ( شعر ویا چیزی مثل شعر !! )
نوشته شده توسط
قاسمی در
ساعت
زنگ دل را می زنی" آشنا" ( شعر ویا چیزی مثل شعر !! )
نوشته شده توسط
قاسمی در
ساعت
تخریب محوطه باستاني پل بريده در شهرستان لردگان ( )
محوطه باستاني پل بريده در شهرستان لردگان كه قرار بود در قالب كاوشهاي نجاتبخشي توسط باستانشناسان مورد كاوش قرار بگيرد توسط مسئولان وزارت راه و ترابري تخريب شد.
"علياصغر نوروزي" باستانشناس سازمان ميراث فرهنگي، صنايعدستي و گردشگري استان چهارمحال و بختياري با بيان اين مطلب به ميراث آريا( CHTN) گفت: وزارت راه و ترابري بدون استعلام از سازمان ميراث فرهنگي، صنايعدستي و گردشگري استان اقدام به احداث جاده جديد اصفهان- خوزستان كرده است.
وي با بيان اينكه وزارت راه و ترابري چندين سال است كه كار احداث جاده را شروع كرده، افزود: مسوولان اين وزارتخانه در حين انجام عمليات احداث جاده به محوطه باستاني پل بريده برخورد كرده و بدون توجه به اين محوطه تاريخي و حكم توقيف قضايي اقدام به تخريب بيش از 60 درصد محوطه كرده است.
نوروزي با بيان اينكه اين محوطه باستاني سه هكتار مساحت داشت، ادامه داد:سازمان ميراث فرهنگي بعد از بررسيهاي طرح و با توجه به اينكه وزارتخانه مذكور هيچ استعلامي از سازمان نگرفته است، به دادگاه شكايت كرد و بعد از تشكيل چند دادگاه، قاضي حكم به توقف عمليات احداث جاده داد.
اين باستانشناس خاطر نشان كرد: البته بعد از حكم قضايي جلساتي با مسئولان استاني و وزارتخانه گذاشته شد و قرار بود اين محوطه در قالب كاوشهاي نجاتبخشي، كاوش شود.
وي با بيان اينكه اين محوطه سه هكتاري تا به حال توسط هيچ باستانشناسي كاوش نشده بود، يادآور شد: حتي تيم باستانشناسي براي بررسي محوطه و بررسي ميزان هزينههاي كاوش و اعلام آن به وزارت راه و ترابري به منطقه اعزام شده بود ، اما مسئولان بدون توجه به اين مسئله اقدام به تخريب بخش زيادي از محوطه كرده بودند.
به گفته اين باستانشناس سازمان ميراث فرهنگي استان چهارمحال و بختياري ، مسئولان وزارتخانه حتي بدون توجه به حكم توقيف قضايي و حتي مكاتبات انجامشده از سوي سازمان ميراث فرهنگي اقدام به خاكبرداري، تسطيح و تخريب محوطه باستاني پل بريده كرده است.ضمن آنكه هنوز هيچ پيگرد قانوني توسط مسئولان قضايي انجام نشده است.
بنا بر اين گزارش، محوطه باستاني پل بريده در شهرستان لردگان بخش منج و در جوار روستايي به همين نام قرار دارد. به گفته باستانشناسان در اين محوطه سه هكتاري آثار تاريخي بسيار زيادي از دوران پيش از تاريخ، تاريخي و اسلامي قرار دارد.
مهمترين سازههاي اين محوطه متشكل از معماري اساسي با استفاده از مصالح سنگ و ساروج بوده است و به لحاظ اهميت اين معماري و حفاظت از محوطه، پل بريده در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است.
اين گزارش حاكيست ؛ يكي از دلايل ناگذاري اين محوطه به پل بريده به گفته نوروزي اين است كه در دورههاي اسلامي در جوار اين محوطه رودخانه آبي جريان داشته و پل روي اين رودخانه ساخته شده بود كه بخشهايي از پل در اثر سيلاب از پل بين رفته و به همين دليل اين محوطه به اين نام معروف شده است.
نوشته شده توسط
قاسمی در
ساعت
عادات قانون ستیز دراجتماعات عشایری و روستائی ( )
هزاره سوم درحالی آغاز شد که بشر تحولات وتغیرات شگرف و بنیادینی در عرصه ها و ابعاد وشِؤون مختلف ومتنوع زندگی را پشت سر گذاشت وآرمانها و آلامش نوعاً متفاوت با سده ها و حتی ده های پیشین است.
به بیانی دیگر درقرن بیست ویکم جوامع و اجتماعات بشری اندوخته های فراوانی را در معبر تاریخ بهمراه داشته اند تا در این عصر پشتوانه فرهنگ و تمدن خود نموده و در حرکت به سوی توسعه وتکامل همچنان سرگرم آزمون وخطا نباشد . انسان امروزی مانند نیاکانش از فقدان دانش و تجربه برای زندگی رنج نمی برد.
هزاران سال دشت و صحرا و کوه وبیابان را در نوردید تا چگونه زیستن واندیشه کردن رابیاندیشد ، راهبران و رهبران و ادیان و انبیا ء و اندیشمندان ومصلحان فراوانی آمدند تا بیاموزد آنچه را برای رسیدن به اکنون نیاز بود.روشها و شیوه های مختلفی را آزمود تا بهترین آنها را برای بهتر زیستن و نیکو اداره شدن امور بیابد و آنرا معیار و محور گردش چرخ زندگی قرار دهد .خرد و عقل جمعی را بکار گرفت تا برای تنظیم روابطش با همنوعان خود بر قواعد و قرارداد ها و قوانین مورد توافقی تکیه کندوازاین رهگذر فرهنگ ها وتمدنها سربرآورده و آنها که با سرشت و فطرت و عقل و بینش و جهان بینی انسانها سازگارتر بودند ماندگار شدند .
ملت ما نیز همراه و هم پاوگاهاً پیشتاز قافله بشری ،دالان تاریخ را پیمود و فرهنگ و تمدنش در این همراهی چنان گیرا و ارجمند شد که دیدگان ملل دیگر را به خود معطوف می کردوگرچه دوران سخت وصعب و سترون هم بسیار داشت، اما دانایی و پویایی و زایندگی فرهنگ ایرانی پس از تلفیق با فرهنگ و قوانین اسلامی موجب شد تا جامعه ایرانی رشد تدریجی و دست یابی به آرامش و ثبات را متفاوت از سایر ملل بپیماید.
طي يك قرن اخير كه قوانين لازم براي اداره جامعه متأثر از شرع مقدس اسلام وضع گرديد ودوره جديدي تحت حاكميت قانون آغاز شد و شيوه ها و روشهاو عرف ها و عادات قبلي اداره امور جامعه، جزءاً و كلاً و تدريجا ً در مسير تطابق با قانون و تحت حاكميت قانون و حكومت مركزي قرار گرفت،جامعه عشايري و روستائي بنا به علل و دلايل عديده طبعي و طبيعي ، همسان و هم قدم با كليت جامعه ايراني حركت نكردو آداب و سنتها و رسوم و عادات اجتماعي رايج كماكان نافذ و ناظرو حاكم بر روابط و شئون زندگي عشايري و روستايي مي باشد .
حاكميت انقلاب اسلامي نیزبعضی از موانع موجود در جهت كم شدن اين فاصله را کاهش داده ،ليكن ساختار اجتماعي و سياسي و فرهنگی اجتماعات عشايری و روستايي هنوز مقاومت هايي را بر انگيخته و مي انگيزد و به نظر مي رسد مجموعه اي از عادات، رسوم و خصايص به جای قانون بر شئون زندگي اجتماعات روستائی وعشایری حاكم است که به رغم همه تغييرات و تحولات موصوف و استقرار مجريان و ناظران اجراي قوانين در قالب نهادها و ادارات مربوطه باز هم حاكميت قاطع و كامل قانون ميسر نشد وقانون گريزها و قانون ستيزهاي فراواني وجود دارد كه روند رشد و توسعه اينگونه مناطق را كند مي نمايد.
دايره وسیع حاكم نشدن قوانين شامل حوزه ها و ابعاد مختلف فرهنگي، مدني، اداري، سياسي،اجتماعي مي شودو معضلات و مشكلات ناشي از آن ضمن ايجاد ايستائي و رکود ،گاهاً پسرفت هايي را نيز به دنبال دارد. برزخ گونگي اين وضعيت آنگاه عيان مي شود كه در عرصه عمل رجوع به گذشته امكان پذير نيست و آنچه از گذشته مانده است مانع از حاكم شدن قوانين امروز مي شودو چنانچه اراده اي براي اجراي قوانين و حاكميت قانون اعمال شود مجموعه اي از مشكلات را به وجود مي آورد كه نافي مقصود قانون است.
علتها چيست؟ عوامل كدامند؟ آيا اين عادات و خصلتها ذاتي است و قابل تبديل و تغيير نيست؟ چه عواملي باعث مي شود تا به رغم اين همه پيشرفت و تحولاتي كه در عرصه هاي آموزش، فرهنگ، دانش و ديگر ابعاد زندگي بوجود آمد هنوز پاره اي عادات و خصلتهاي نا پسند و قانون گريز وجود داشته باشد ؟ ترديدي نيست كه بعضي از اين عادات و خصايص نسلي و ذاتي است و بي سوادي و عدم آشنائي و وقوف به قانون و باالطبع عدم تشخيص و تمايز ذهن افراد با فوايد حاكم شدن قانون مانع از ميل و گرايش به قانون شود واحساسات و هيجانات افراد بر آموزه ها وتقیدات مذهبي كه از قضا در اينگونه اجتماعات پر طرفدار است فائق شده و توان و تعاون و همكاري گروهي و قومي و طايفه اي را به سمت اعمال و اقدامات غير شرعي و غير قانوني سوق می دهد.
متاسفانه تنها بي سوادان متأثر از اين وضعيت نیستند و با سوادان و دانش آموختگان نیزكار كرد و نگرشي همسان دارند. شاید دهها سال قبل که قانون هنوز شناخته و حاكم نبود و موضوعات و مسائل اجتماعي به سهولت مبدل به معضلات و نزاع های دسته جمعي و گروهي مي شد. در بسياري از خانواده ها و روستاها حتي يك نفر آدم با سواد وجود نداشت ! مدرسه و دانشگاهي نبود! ادراه اي وجود نداشت! دادگاهي تأسيس نشد! تلويزيون نيامده بود! روزنامه اي پيدا نمي شد! ايترنتي وجود نداشت تشكيلات اداري و سياسي مستقر نبوديا به شيوه اي ديگر بود! اما امروز كه حتي روستائی دور افتاده ای نیست که مدرسه اي نداشته نباشد و در بیشتر خانواده ها چند نفري دانش آموز، دانشجو و تحصيل كرده به سر می برد و مردم ديگر به شيوه هاي گذشته زندگي نمي كنند چرااجتماعات عشایری و روستائی بر مدار گذشته مي چرخد؟و اتفاقات و رخداد های بوقوع می پیوندد که جز در قعر تاریخ نمی توان نظیر آنها را یافت ؟
ادامه دارد
نوشته شده توسط
قاسمی در
ساعت
( )
سهمیه بندی بنزین بی شک همانطور که آقای باهنر می گوید از افتخارات حاکمیت اصولگرایان است و همانطور که آقای پورمحمدی گفت قابل تردید نیست و ایضا همانطور که آقای الهام می گوید فعلا آزاد هم به فروش نمی رسد .ودرباب اینکه آیا برای تحقق این مهم بستر سازی لازم شده است نیزچون و چرای نمی شود !چرا که همانطور که یکی دو مقام محترم دیگر تاکید داشتند چه بسا مخالفان دولت با این اقدام موافق شوند و بعدها این افتخار را مصادره نمایند.این ادعا معنا و عبرت دگری هم دارد . و آن ضرورت زمان و تاریخ است . این عبرت که مخالفان یک ضرورت اجتناب ناپذیر خود مجری می شوند، درس خوبی است . تاریخ و روزگار از این درس ها و بازیها بسیارداشته وخواهد داشت !سخن ما نیز از جنس تردید و تخطئه و تصاحب نیست ، بلکه از آنجا که این مهم یکی از جلوه های عدالت و تابناکترین آن عنوان میشود کاستیهای راکه پنجه بر چهره زیبای عدالت می کشد را یاد آور می شویم .
روستاهای دور افتاده که فاقد وسایل نقلیه عمومی هستند و یا تک و توکی خودروهای موجود مصرف بالایی دارند با مشکلات عدیده ای روبرو شده ومی شوندآیا هیچگونه تمهیدی اندیشه شد؟آیا مردم این روستاها و مناطق کوهستانی که فاقد اتوبوس ومینی بوس هستند ویا تا کنون با وانت بار های شخصی بنزین خور، تردد می کردند سهمی خواهند داشت؟واز رهگذر این صرفه چوئی وسیله نقلیه عمومی در اختیارشان قرار می گیرد ؟ویا باید در روستاها بمانند؟
برای کشاورزان ودامداران بویزه در مجتمع های دامداری که برای حمل روزانه شیر تولیدی دچار همین مشکل هستند و افزایش کرایه ها هم اکنون فشار زیادی را به آنها تحمیل کرد و این افزایش و افزایش قیمت خوراک می رود که دامداری را به تعطیلی به کشاند.چه تسهیلاتی در نظر گرفته شد ؟
بجز تهران و احتمالا شهرهای بزرگ که ازشانس افزایش ناگهانی اتوبوس و ظرفیت مترو بر خوردار بوده، در ناوگان حمل ونقل عمومی شهرهای کوچک تغیری بوجود نیامد و یحتمل با تمام شدن سهمیه ها و عدم امکان تردد خودروهای شخصی شرکت ها ی اتوبوسرانی این شهرها توان جابجائی همه مسافران را نخواهد داشت .شهرهای فاقد شرکت های اتوبوسرانی بخصوص با باز گشائی مجدد مدارس چه وسیله ای را جایگزین خواهند کرد ؟خانواده های دارای بیماری خاص که مجبورند کرارابین مطب ها و داروخانه ها تردد نمایند و دارند گان مشاغل سیار بعد از اتمام سهمیه بنزین مورد نیاز را چگونه تا مین نمایند ؟
بهرحال موارد اینچنینی کم نیستند و ضرورت دارد تدابیرلازم اندیشه شود تا منافع این اقدام با ابتلا به مشکلات دیگری نظیر مهاجرت و بیکاری و قاچاق و بازار سیاه و دهها مفسده دیگر ضایع نشود.
قیل وقال خود کفائی گندم اگر بدون شعار زدگی و تعصب ورزی سیاسی تجربه خوبی است !برای دست یافتن به خود کفائی گندم که خواسته و آرزوی قلبی هر ایرانی است به سایر محصولات و تولیدات کشاورزی لطمه نزدیم ؟از واردات گندم بی نیاز شدیم اما کشور محتاج چند محصول دیگر شد ؟ مناقع و مضرات این سیاست و استراتزی محاسبه شد ؟ بهای ابن موفقیت چقدر می باشد؟
شاید تاکید صدر، پشنهادی بودن مطلب را بنمایاند اما تصریح می کنم که حرفی بر نفس موضوع نیست ،و دست مریزاد ،اما انتظار این است که برای مناطق روستائی نیز برنامه ریزی کرد و همانطور که یکباره چندین هزار دستگاه اتوبوس به شهر ها داده می شود به روستا ها هم توجهی شود و اگر نمی توان به همه روستاها وسایل عمومی مناسب داد لااقل و عچالتا بصورت مجتمع روستائی ، یکدستگاه مینی بوس پیش بینی شود،تا آنها که ادعا می شود این مهم برای احقاق حقشان اجرا شده مزه عدالت را بچشند.
نوشته شده توسط
قاسمی در
ساعت
مش غلام و سهمیه بنزین !! ( )
مش غلام و سهمیه بنزین !!
هنوز وارد نشده و درست در آستانه در ایستاده !آمرانه می گوید :حساب و کتاب مرا برسید که می خواهم بروم!
*چیه« مش غلام » ؟کجا می خواهی بروی با این عجله ؟!
می خواهم بروم تا بورس چارپایان رونق نگرفت !اسبی ،قاطری،الاغی ،چیزی بخرم!
*ای مخالف !نکنه تو هم با سهمیه بندی بنزین…
نه آقا من هم با مصرف بی رویه بنزین مخالفم !از ترافیک خسته شدم! محیط زیست را دورست دارم!به فکر نسلهای بعدی هستم !اما…
*اما چی«مش غلام»؟پس چی می گوئی ؟
مهلت که نمی دهی !داشتم می گفتم اما (این اما را محکم گفت و تن صداش بالارفت!)سهمیه من که با یک مسافرت ته اش بالا میاد!آزاد هم که نیست!اتوبوس و مترو هم که همه جا نیست !تازه..
*نگو !نگو «مش غلام» خطرناکه «مش غلام» !از همین حرفا می زنی که بهانه دست این یارو! دادی که بگوید شال و اسب تمام شده ! اصلاٌ کی بود؟!کیه؟!
سر پائین وگیچگاهی سمت چپ را با انگشت اشاره دست راستمان می خارندیم (عادته دیگه و ترکش موجب مرض!)که اون یارو یادمان بیاد اما نیامد !سر بلند کردیم که یک جوری قضیه را جمع کنیم و سر وته اش را به هم بیاریم !اما چشمتان روز بد نبیند !دیدیم چنان لب ها را یک وری و چشم و ابرو و پلک و مزه ها را با هنرمندی تمام هماهنگ می کنه تا با زهم با اون چشم غره های بی بدیلش !زهره ترکمان کنه!و در حین این هنر نمائی !فرکانس صدا را بالا برد و گفت :
من چی گفتم ؟تو چی میگی؟من اومدم حسابم را پاک کنم تو وقت تلف می کنی و سر می خارانی که از سر من بپره ! یارو کیه؟!علافم نکن !یارو را مترسک سر باغ فرض کن!می *خواهی فرض هم مکن !کار مرا راه بنداز !
طبق معمول زبانمان بند آمد !دیگه هیچی نگفتیم!در این گیر ودار !یک شیر حلال خورده ای صدا کرد «مش غلام» برویم که دیر شد!از آستانه در که خارج می شد و گفت : باشه !حالا که دارم میرم تا قیمت ها بالا نرفت !اسب بخرم!اگه برگشتم من حساب تو را اساسی پاک می کنم!
******************
همین که رفت نفس بلندی کشیدم !تا بیاد شاید یادش رفت !این ستون تا تون ستون فرجه !
نوشته شده توسط
قاسمی در
ساعت
براي آقاي سردبير ؛ ( )
نسيم و تولدي دوباره
محسن اردشيري
وقتي ببيني كسي را كه براي فعاليتي ، ساليان متمادي حوصله به خرج دهد ، خون دل بخورد و ناملايمات فراوان را از سر بگذراند ، شعف آور است كه فرصتي دست دهد تا او بتواند در دايره ي رسمي و البته گسترده همت بگمارد.
من او را اما، نه از پس آن پشتوانه ي زماني موصوف ، كه فراتر از حتي حكايت گرمابه و گلستان ، و به وسعت دل آدمي مي شناسم .
آنهمه نكوهش افراط و تفريط در شئون اجتماعي- سياسي و بطور مسلم تقديس اعتدال ، در بطن دو دهه فعاليت در تشكيلاتي كه ثمره ي باغش بر مقتضاي "زمان" به بارمي نشست و مي نشيند ، خود نشان از هنر فرد در برابر ناملايمات زمانه و قدرت بازدارندگي در مقابل وسوسه ي "فرصت طلبي" است .
از كسي سخن مي گويم كه بارها و بارها از كمترين زمان و امكان مشروع بهره مي گرفت تا شايد بتواند از رهگذر "نوشتن" گامي اثربخش در ارتقاي فرهنگ مكتوب و رسانه اي جامعه ي خويش بردارد.
چه بسيار قلم ها كه رقصيدند براي كسب "جايگاه اجتماعي" ، "شخصيت سياسي" و "منافع اقتصادي" . اما او چنين نخواست ؛ مي توانست و نخواست .
شايد چندان به كام بعضی ها خوش نباشد ، اما چه انگاره اي به جز "عشق" مي تواند اكسير "نوشتن" باشد ، اگر بخواهي فارغ از آن موقعيت ها بنويسي ! موقعيت هايي كه در اين بازار مكاره هر كدام به تنهايي مي توانند ضامن دوام عافيت و امنيت انسان باشند؛ ... جايگاه اجتماعي ، شخصيت سياسي و منافع اقتصادي .
اشتباه نشود ! ... من در صدد ساختن تنديس يك" قهرمان" نيستم ، كه به طور مبنايي طرح چنين سرشتي (عشق در نوشتن) لازمه ي "انسان بودن" و فضيلت است . اما كيست كه نداند به خاطر "عشق" نوشتن ، هنر است و عاشق اين راه ، يك هنرمند .
اكنون كه بناست به مدد "او" جوهري تازه بر سينه ي سپيد "نسيم " بتراود ، آرزو مي كنم كه مژگان "نسيم" جز به عشق بر هم نزند ... عشق به خوبيها ، مردم و خدا .
و تو اي هميشه همراه ،؛ گرچه راهي طي شد ، اما نيمه جاني هست
نوشته شده توسط
قاسمی در
ساعت
برو فکر نون باش که همه چی" آب" ه ! ( )
مش غلام» چنان روزنامه را به صورتش چسپاند که سروکله و فک وپوزو دیگر اجزاء صورت نازنینش به کلی ناپیدا و امکان زیارت روی مبارک به شیوه چشم درچشم وجود نداره!لابد خبرهای مهم و داغی رو رصد می کنه که متوجه اومدن من نشده و یا اگر هم شده التفاتی نداره .!
*سلام «مش غلام » چه خبر ؟خیلی غرق مطالعه ای ! خبری شده ؟
روزنامه را به اندازه ای که چشمان بسته و قیافه فیلسوفانه اش را ببینم پائین آورده و در حالیکه با دست چپش به گیج گاهی سمت راستش فشار می آورد آهی سوزناک کشید :..هی...ی...ی...
*مش غلام خدا بد نده !بد جور آه کشیدی !خدای ناکرده ناخوشی ,کسالتی !چیزی عارض شده؟!
- نه ساده دل !نقل این حرفا نیست !داشتم اخبار را می خوندم !
*خوب مگه چی خووندی که اینقدر نگران شدی ؟!
- نگران که نه!اتفاقا خوشحال هم هستم ! آخه از موقعیکه اعلام شده قراره رئیس جمهور و هیئت دولت به اصفهان تشریف بیارن ,مرتب و مدام بابت خشک شدن مجدد زاینده رود و محدودیت منابع آب برای توسعه می نالن !من هم سی وسه پل وپل خواجوی بدون آب را تصور کردم ونگران شدم !ولی خوشحال هم هستم !چون حرفای خودشون رو که می زنند ,یادی هم از کوهرنگ می کنند و تازه با وجود بیش از یک سال انتظار کشیدن برای این سفرو آنهمه گستردگی و برنامه ها و ... بازدید از« کوهرنگ » هم در این سفر گنجانده شد و حتما این بازدید توفیر زیادی داره و پر بار تره ! نگفتم حتما بارش برف و باران بی اندازه و بسته شدن جاده ها هم حکمتی داره !حالا بهتره ! دیدارشون با مردم غنیمته ودیگه برف و آبی هم نمانده ...
*بابا بی خیال «مش غلام » اینا که تو گفتی که آه کشیدن نداشت ! مگه جدیدا برنامه های رادیورا گوش نمیدی! پاشو پاشو بقول بعضی از این طنازان که ضرب المثل هارا هم دستکاری میکنند برو فکر نون باش که همه چی "آب "ه !
***
چشماش باز کرد ! بد جوری هم داره نگاه می کنه ! حدس میزنم اگر نزنم به چاک با اون تسبیح دونه درشتی که همیشه تو دست راستش چنان به ملاجم می کوبه که بگویند خدا رحمت کنه !«ساده دل » ی بود در عنفوان جوانی ..یا علی رفتم
نوشته شده توسط
قاسمی در
ساعت
لردگان دومین شهرستان در توزیع اعتبارات چندمین ؟! ( )
در میان شش شهرستان استان چهارمحال و بختیاری« لردگان» از نظر جمعیتی بعد از شهرکرد دومین شهرستان و قریب به 25% جمعیت استان را در خود جای داده است و در بسیاری شاخصهای تعریف شده در رتبه اول یا دوم قرار دارد . توانمندیها و مواهب طبیعی و خدادادی زیادی همچون حاصلخیزترین دشتهای کشاورزی ،چاههای نفت ،معادن ،چشمه ها،رودخانه ها،منابع طبیعی ،موقعیت ارتباطی وواقع شدن در بهترین مسیر جهت ارتباط مرکز کشور با جنوب ،شرایط آب وهوای چهار فصل و... از جمله داشته های ارزشمند این شهرستان می باشد که شرایط وزمینه را برای رشد و توسعه همه جانبه فراهم می کند .وجود قریب به 50هزار هکتار اراضی کشاورزی و تولید بیش از 50%غلات و83%برنج و 70% حبوبات استان وهمچنین داشتن حدود 160000هکتار عرصه جنگلی و145000هکتار مراتع استان باعث می شود تا استان در بخش کشاورزی حرفی برای گفتن داشته باشد .نقش و وزن و استعداد بخش کشاورزی لردگان هنگامی دو چندان می شود که مهار وانتقال منابع آبی و بویژه انتقال آب آتشگاه به «دشت میلاس» ،انتقال آب به« دشت فلارد»،انتقال آب رودخانه ارمند به«دشت ارمند» و اراضی این رودخانه ،بهره گیری از آب رودخانه های« خرسان و کارون» برای اراضی « اوره »،آب« کره بس »وچشمه سفید برای« دشت خانمیرزا» و همچنین مطالعه و اجرای 10سد در اطراف لردگان مورد توجه و برنامه ریزی قرار گیرند.وجود بیش از دوازده حلقه چاه نفت حفاری شده
سوال اساسی و دغدغه همیشگی مردم این دیار همواره این بوده است که چرا روند رشد وآبادانی نسبی شهرستان تناسب چندانی با پارامترها و شاخصهای قانونی تعریف شده و نافذ در برنامه ریزی و توزیع اعتبارات و طرحها و پروژه های عمرانی استان ندارد .
اگر میزان جمعیت و شاخصهای تعریف شده برای برنامه ریزی در بخشهای مختلف ملاک تصمیم گیری است پس چرا این شهرستان گاهاًاز لحاظ کمی وکیفی به نسبت شهرستانهای با جمعیت کمتر بهره مند نمی شود ؟چرا لردگان با قریب به 25% جمعیت استان به همین نسبت سهم نمی برد و گفته می شود اعتبارات لردگان کمتر از 15% اعتبارات استان است ؟ و اگر واقعا این گونه است قصور از ناحیه کدام مرجع یا نهاد و مسئول یا مجموعه ای است که نتوانسته اند تدابیر و راهکارهای لازم را برای احقاق حقوق شهرستان بکار گیرند . آیا نهادهای برخاسته از مردم مانند شوراهای اسلامی شهر وشهرستان بجای اینکه سرگرم مسائل جزیی و پیش پا افتاده و بعضا اختلاف و کشمکش شوند ،که نه تنهـا دردی از مـردم شهرستـان دوا نمـی کند بلکه هـزینه ها
ومشکلات عدیده را به مردم تحمیل می نماید ،نمی توانند از طرق مختلف و حداقل دعوت از مسئولین مربوطه،در این موضوعات نیز خودی نشان دهند ؟لحظه ای درنگ ودقت شود ، مقصود محدود کردن این واقعیت به یکی دو سال اخیر نیست بحث یک شهرستان است .هرچند در این دوره که شعار عدالت محوری پررنگتر است، طرح وپیگیری اینگونه بی عدالتیها لازمتر می نماید و مگر نه اینکه در ابتدای هر سال که از طرف مقام معظم رهبری، سال به نام یا مناسبتی نام گذاری می شود همه سعی در تکرار و ترویج وتحقق آن را دارند .
پس حال که شعار غالب دولت نهم عدالت محوری است طرح خواسته های عدالت طلبانه خود گامی است در جهت رسیدن به آن هدف .
بهر حال فارغ از حواشی و نیات ،طرح اینگونه مباحث آنطور که باید مورد توجه قرار گیرند، اصل سخن است و از این رو انتظار می رود مسئولین محترم استان وشهرستان و بویژه نماینده محترم مردم در مجلس شورای اسلامی و فرماندار محترم به عنوان نماینده های دولت در شهرستان پیرامون این موضوع توضیح دهند وعندالزوم اقدامات مقتضی را به عمل آورند .بدیهی است همچنان که مطبوعات بر حسب وظیفه ذاتی خودبه طرح موضوع می پردازند، آماده ارائه پاسخ مسئولین و اطلاع رسانی در رفع ابهامات می باشند
نوشته شده توسط
قاسمی در
ساعت
سام روئین تن در بنای حافظ ! ( )
سام روئین تن در بنای حافظ !
-آهای « ساده دل » کجائی؟ آفتاب اومده وسط آسمون! هنوز خوابی؟! یا بیداری !
*چیه مش غلام ؟ سر آوردی یا کله گنجشک خوردی که داد و هوار راه انداختی ؟
- آخه هر چیزی حدی داره ! طاقت هم طاقی داره !تنبلی هم اندازه ای داره !خود رو به خواب زدن و نشنیدن هم حدی داره ! مرد ناحسابی اگه واقعاً خواب بودی اشکالی نداشت ولی اينكه خودتو به خواب مي زني دیگه قابل تحمل نیست ! بد نگفتند آدم خوابیده رو مي شه بیدار کرد ولی آدمی که خودشو به خواب زده را نمي شه بیدار کرد ....
*بسه بسه دیگه خوب که چی ؟ هر طور که دلت می خواد فرض کن .حالا چكار کنم ؟
- پاشو حالا که نسیم بهاری می وزه تو هم بنواز ! بوزان ! بخوان نمی دونم بالاخره یه کاری بکن .
* مش غلام ، نواختن چی ؟نوازش کی ؟ وزاندن چه ! مگه خوشی زده زیر دلت .اصلاً کشک کی، پشم چی ! تازه کی برای حرفای صد من یه غازما تره خرد میکنه ؟!
- میدونم؛ بهتر از توی « ساده دل » می دونم که هیچ کس برای حرف هیچ کس تره خرد نمی کنه ولی ما قرار نیست برای تره خرد کردن حرف بزنیم !اصلا حرف نمی زنیم !
*یاللعجب !پس چه کار کنیم ؟
-ببین « ساده دل» حالا که بعضی ازاین برادران مسئول روز و شب خواب ندارند و دلشون له له می زنه برای حل مشکلات و ذره بین بدست گرفتند که حتی کو چکترین تخلف زیردستاشون ازديده هاي " تیز بینشون" مخفی نمونه و تازه یقه مردم رو هم می گیرند و التماس می کنند که لازم نیست دیگه زحمت اومدن و نوشتن عریضه را متحمل بشید. از شما به یک اشاره از ما به سر دویدن و.... انصاف حکم می کنه ما بشينيم و برای این عزیزان شعر بگيم !حماسه سرائی کنیم ! چه می دونم مثل حافظ !بنائی رو بنیاد کنیم که هر چه گرما وسرما و باد طوفانی که از چپ وراست بوزه گزندی نبینه ! و اونایی که مثل سام روئین تن دم دستگاهی توپ و.....
*پریدم وسط حرفش و گفتم : هی مش غلام چی میگی تو ! اون بنا که مال حافظ نیست ! سام که روئین تن نبود ! چرا فارسی رو پاس نمی داری ! خدا بیامرز فردوسی برای شاهنامه سی سال خون دل خورد !!
- اون هم پرید تو کلامم و چشم غره ای رفت و گفت : صبر کن ! تحمل داشته باش ! به چشماشم می رسم ! شاهکاریها را هم نقل می کنم !سهراب کَشی را هم .....
* با شه باشه مش.... فعلاکافیه بند های بعدی را بذار برا ی بعداً !! شاید هم ....
***************
*... رفت .لابد غیظ کرد . همیشه همین طوره ! هر گره سهل الگشائی !! رو کلاف می کنه ! تا دست وپای خودش و دیگران رو به زحمت بندازه !
ساده دل
نوشته شده توسط
قاسمی در
ساعت
دروغ می گویید !! ( )
یادداشت سردبیر
زمستان همیشه نمی ماند و روسیاهیش همیشه به زغال نیست و تجربه ثابت کرد که برف و زغال هم به جای همدیگر محک قضاوت قرار می گیرند . در آن زمستان افرادی نهیب می زدند که رکود وایستائی زیبنده نیست و بویژه سکون و سکوت و زمین نشینی در کولاک و یخبندان برای حیات وپویائی سم است .و دعوت می کردند که نایستم . مدعوین قبلا نیز پوست موز تعارف زیر پا می گذاشتند و لذا با واقع بینی بهار را به انتظار نشستم.اما در واپسین روزهای زمستان موصوف, تلنگرها ی آشنای از جنس آدمیان آزاده و صادق ,لرزش جسم وجانم را دوچندان کرد .او خیلی ساده گفت همه دروغ می گویید .تا زمانی که پست وموقعیت می خواهید ما مردم برایتان عزیز می شویم !چرا هنگامی که آزاد و بقول خودتان بار مسوولیت بر دوش تان نیست , تکلیف خود را نمی دانید ؟ چرا حرف مردم را نمی زنید ؟چرا نمی نویسسید ؟ بخدا شما مدیون این مردم هستید و....
نخواستم توجیه کنم و شاید هم فایده ای نداشت .اما روزهای زیادی تامل کردم که برای ادای دین به این مردم چه می توانم بکنم؟آیا شرایط مثل زمانی است که همچون «بهمن بیگی » برای باسواد کردن بچه های عشایر و روستائیان قیام کرد ؟ آیا میدانی برای جان در طبق اخلاص گذاشتن برای مردم به شیوه های پیشین وجود دارد ؟ در دنیای پیچیده ی امروز و تحولات بنیادین در فرهنگ و اجتماع و آموزش و بطور کلی فرآیند زندگی جامعه, مگر می توان به شیوه هایی که در گذشته مرسوم بود تعلق خاطر خود را به مردم اثبات کرد ؟ و...صدها سووال بی جواب دیگر از ذهنم خطور کرد .
این دغدغه همیشگی ام دست بردار نبود و با توجه به نداشتن امکان نوشتن برایم مضاعف می شد .
تا اینکه در آستانه پاسداشت شاعر حماسه سرای ایران زمین (حضرت فردسی) بار دیگر خداوند جان وخرد توفیقی ارزانی داشت تا در میدانی قدم بگذارم که سلاحش قلم وسپرش صبر و پیکانهای کمانش روشنائی و مهر و عطوفت است .میدانی که جز در پناه خرد نمی توان در آن تاب آورد
خرد رهنمای وخرد دلگشای خرد دست گیرد به هر دو سرای
از طرفی عصر را عصر ارتباطات نامیده و گیتی تحت تسلط و تاثیر بی سابقه ی اطلاعات و اخبار با سرعت وشتاب فزاینده ای در حرکت است و رسانه ها به طور عام و خاصه مطبوعات نیز ناچار به همسان سازی و تخصصی شدن می باشند تا پاسخگوی نیازهای جامعه امروزی باشد.تاثیر ونفوذ فراگیر و همه جانبه و نقش ممتاز و موثر شان بر شئون زندگی امروزی مرزهای جغرافیائی و فرهنگی اجتماعی را در می نوردد و دهکده جهانی را شکل می دهند.
ایران نیز در صورتی می تواند به سلامت وسربلندی این خوان وگذر را پشت سر بگذارد که متاسب با شرایط و وضعیت کنونی دنیا گام بردارد تا درخشش تاریخ و فرهنگ وتمدن بی نظیرش همچنان بر تارک کره خاکی چشمها را به خود خیره کند.
رسیدن به این جایگاه هنگامی امکان پذیر است که چشمها ونگاهها فقط به مرکز یا چند استان یا شهر بزرگ معطوف نباشد و همه جای ایران سرای همه ی ما باشد و آهنگ رشد وتوسعه و ترقی در گوشه گوشه ی میهن, گوشها را بنوازد و از این رهگذر رسانه ها وبویژه مطبوعات محلی نیز مورد توجه باشند.
التفات و اصرار دوستان, گره گشا شد تا لرزه تلنگر آن همشهری محرکی شود برای حضور در این عرصه و ادای طلبش.
دلا چو غنچه شکایت زکار بسته مکن که باد صبح نسیم گره گشا آورد
فردا چه شود و چه پیش آید را به فردا می سپاریم چرا که تا هنگامی که مشمول عنایت حضرت احدیت باشیم بقایمان باقیست وآن دم که سزاوار کرمش نباشیم دم را نیز نمی توان باز دمید:
<
